أبو علي سينا
37
معراج نامه ( فارسى )
كه ذاكر او همه علم است و علم او بيان ثناء ذات اوست نه به حرف و نه به صورت و نه بقول كه خود زينت خويش است وانگه گفت خطاب آمد كه چيزى بخواه گفتم اجازتى ده كه هر چه مرا پيش آمد بپرسم تا اشكالها بر خيزد يعنى كه چون مرا گفت چه خواهى گفت اجازت ده يعنى علم زيرا كه در اين سفر فكرى جز عقل محض نمانده بود كه به حضرت واجب الوجود رسيد جز علم مطلق نتوانست خواست كه در خور او بود و رتبت او از علم تمام بوى دادند تا پس از آن هر اشكال كه مىبود عرضه ميكرد و جواب ستائى مىيافت و براى مصلحت خلق قواعد شرع ممهد مىگردد بر حسب فتوى آن علم چون نماز و روزه و مانند آن و هرگز از غلط نيفتاد در حقيقت واجب الوجود مرا بعلم در حد عقل خود اثبات ميكرد بلفظى كه موافق استماع خلائق آمدى تا معنى بر جاى ماندى و پرده مصلحت برنخاستى و هم مدد آن علم بودى كه چنين سفرى را شرح دادهاند در حكايت سفر ظاهر تعبيه كرد تا چون محققى را وقوف و اطلاع نباشد بر مضمون گفته او وانگه گفت چون اين همه بكردم به خانه باز آمدم از دورى سفر هنوز جامعه خواب گرم بود يعنى كه سفرى فكرى بود ميرفت بخاطر و عقل ترتيب ادراك ميكرد وجود آن را تا واجب الوجود پس چون تفكر تمام شد به خود بازگشت هيچ روزگار نشده بود باز آمدن در آن حالت زودتر از چشمزخمى بود هر كه داند